محمد الريشهري

54

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

من با آن كه مردى آرام و نترس بودم ، از او به لرزه افتادم و هيبتش در دلم افتاد و به او گفتم : سَرور من ! آنچه بفرمايى ، انجام مىدهم . فرمود : « هنگامى كه به جايى كه قصدش را دارى ، رسيدى و با رضايت به آن جا وارد شدى ، خمس آنچه را به دست آوردى ، به مستحقّ آن مىرسانى » . و من گفتم : چشم ، اطاعت مىكنم . او فرمود : « برو ، خدا به همراهت ! » ، و افسار مركبش را كج كرد و باز گشت . من نفهميدم كه از كدام راه رفت و سمت چپ و راست را در پى او جستجو كردم ؛ امّا بر من ناپيدا شد و ترسم افزون شد و باز گشتم و به سوى لشكرم آمدم و ماجرا را فراموش كردم . هنگامى كه به قم رسيدم ، در انديشهء جنگ با آنان بودم ؛ امّا اهالى آن جا به سوى من آمدند و گفتند : ما با كسانى كه به اين جا مىآمدند ، به اين خاطر مىجنگيديم كه با ما هم‌عقيده نبودند ؛ امّا حال كه تو آمده‌اى ، اختلافى با هم نداريم . « 1 » به شهر ، داخل شو و آن را هر گونه كه مىدانى ، اداره كن . من روزگارى در آن جا ماندم و اموالى بيشتر از آنچه تخمين مىزدم ، به دست آوردم . سپس فرماندهان ، از من نزد خليفه بدگويى و سخن‌چينى كردند و بر طولانى شدن مدّت اقامت [ و حكومتم ] و فراوانى اموالى كه به دست آورده بودم ، حسد بردند و بر كنار شدم و به بغداد باز گشتم . ابتدا به سراى خليفه رفتم و بر او سلام دادم و به خانه‌ام آمدم . در ميان كسانى كه نزد من آمدند ، محمّد بن عثمان عَمرى بود كه از ميان مردم گذشت و پيش آمد تا [ كنار من نشست و ] بر همان چيزى تكيه زد كه من تكيه زده بودم . من از اين كارش ، به خشم آمدم ؛ ولى او همچنان نشسته بود و بر نمىخاست و مردم مىآمدند و مىرفتند و خشم من افزون مىشد . هنگامى كه

--> ( 1 ) . حسين و حسن و ساير حاكمان حمدانى ، چون شيعه بوده‌اند ، با مردم قم همكيش به شمار مىآمدند . ( م )